در حالی که بسیاری از شرکتها هوش مصنوعی را به عنوان یک ابزار کاربردی برای افزایش بهرهوری و رشد درآمد در نظر میگیرند، واقعیت پیچیدهتری در پشت این تصور نهفته است. شرکتها تنها با یک قرارداد خدماتی ساده برای کاربرد فناوری روبهرو نیستند، بلکه در عمل وارد یک «قرارداد احساسی» میشوند.
هوش مصنوعی زیر ذرهبین قضاوت انسانی
زمانی که یک شرکت تصمیم میگیرد از یک سیستم هوش مصنوعی استفاده کند، نحوه قضاوت و اعتماد به آن کمتر شبیه ابزارهای فناورانه کلاسیک و بیشتر شبیه به ارزیابی افراد است. به عبارت دیگر، کسبوکارها هوش مصنوعی را مانند یک همکار انسانی میسنجند نه صرفاً مثل یک نرمافزار. این نوع نگاه، بر اساس سطح تعامل، شفافیت، مسئولیتپذیری و حتی ارزشهای اخلاقی صورت میگیرد.
انتظارات انسانی، چالش اصلی پذیرش هوش مصنوعی
نکته مهم این است که شرکتها از فناوری هوش مصنوعی انتظار رفتار «درست» و «قابل اعتماد» دارند؛ همانطور که از کارمندان خود چنین انتظاراتی دارند. این یعنی اگر سیستم هوش مصنوعی پاسخی نادرست یا غیرقابل توضیح ارائه دهد، ممکن است مدیران احساس کنند که اعتمادشان زیر سوال رفته است. چنین واکنشی یعنی پیادهسازی و تطبیق با این فناوری، تنها به کارایی آن محدود نمیشود؛ بلکه به میزان همخوانی آن با ارزشها و تصمیمگیریهای انسانی نیز وابسته است.
اهمیت طراحی انسانیمحور در پیادهسازی هوش مصنوعی
به همین دلیل، شرکتها برای استفاده موفق از هوش مصنوعی نیاز دارند تا به طراحی «انسانیمحور» توجه کنند. یعنی سیستمهایی بسازند که بتوانند تصمیمات خود را توضیح دهند، بازخورد بگیرند، با موقعیتهای خاص تطبیق پیدا کنند و در عین حال شفاف و قابل اعتماد باشند. این شبیهسازی تعامل انسانی باعث میشود تا اعتماد کاربران سازمانی بیشتر جلب شود و پذیرش فناوری سادهتر صورت گیرد.
نتیجهگیری و تاثیر این رویکرد بر پذیرش AI
با در نظر گرفتن نقش احساسات، اعتماد و قضاوت انسانی، رسیدن به پذیرش گسترده و اثربخش هوش مصنوعی در سطح سازمانی نیازمند رویکردی فراتر از صرفاً افزایش بهرهوری است. سازمانها باید با شناخت نیازهای انسانی هنگام پیادهسازی تکنولوژی، فضایی برای شکلگیری اعتماد ایجاد کنند تا این فناوری نوظهور بتواند جایگاهی پایدار و مؤثر در فرآیندهای کاری پیدا کند.